فدک در کتب اهل سنت

فدک در کتب اهل سنت  image

فدک در کتب اهل سنت

بسمه تعالی

فدک در کتب اهل سنت

فدک چيست ؟ 

ياقوت حموی می گويد :

قرية بالحجاز بينها وبين المدينة يومان ، وقيل ثلاثة

فدک روستايي در سرزمين حجاز است که بين آنجا و مدينه دو يا سه روز فاصله است .

معجم البلدان الحموي ج 4 ص 238

خداوند فدک را به رسول خدا (ص) بخشيد

خداوند در سوره حشر حکم اموال فیء را مشخص می نمايد ؛ اموالی که مسلمانان در به دست آوردن آن دخيل نبوده و رنجی متحمل نشده اند ؛ و می فرمايد اين اموال متعلق به رسول خداست .

وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

آنچه که خداوند از اين زمين ها به پيامبرش هديه داد ، شما بر آن هيچ اسب و استری نتاخته ايد (كه در آن حقی داشته باشيد) ولی خداوند رسولانش را بر هر چه خواهد مسلط می گرداند و خداوند بر هر چيز تواناست .

سوره حشر آيه 6

فخر رازی در مورد شان نزول اين آيه در تفسير خويش  می گويد :

إنّ هذه الآية ما نزلت في قرى بني النضير، لأنّهم أوجفوا عليهم بالخيل والركاب، وحاصرهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم والمسلمون، بل هو في فدك، وذلك  لأنّ أهل فدك انجلوا عنه فصارت تلك القرى و الأموال في يد الرسول عليه السلام من غير حرب

اين آيه در مورد بنی نضير نازل نشده است ؛ زيرا روستاهای بنی نضير را با نيروی نظامی گرفتند ؛ و رسول خدا (ص) آنجا را به همراه مسلمانان محاصره نمود . اين آيه در مورد فدک نازل شده است ؛ بدينصورت که اهل فدک آنجا را بدون درگيری ترک نمودند ؛ به همين علت اين روستاها و اموال بدون جنگ به دست رسول خدا (ص) افتاد .

التفسير الکبير مجلد 15 ج 29 ص284

ياقوت حموي نيز در مورد فدک می گويد

أفاءها اللّه على رسوله صلّى اللّه عليه وسلّم في سنة سبع صلحاً، وذلك أنّ النبي صلّى اللّه عليه وسلّم لمّا نزل خيبر وفتح ... بلغ ذلك أهل فدك، فأرسلوا إلى رسول اللّه أنْ يصالحهم على النصف من ثمارهم وأموالهم، فأجابهم إلى ذلك، فهو ممّا لم يوجف عليه بخيل ولا ركاب، فكانت خالصةً لرسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم… وهي التي قالت فاطمة رضي اللّه عنها: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم نحلنيها، فقال أبو بكر رضي اللّه عنه: أُريد لذلك شهوداً . ولها قصّة . ثمّ أدّى اجتهاد عمر بن الخطاب بعده لمّا ولي الخلافة وفتحت الفتوح واتّسعت على المسلمين أن يردّها إلى ورثة رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم

خداوند اينها را بدون جنگ در سال 7 به رسول خدا (ص) بخشيد ؛ و ماجرا چنين بود که رسول خدا با ايشان در مقابل نيمی از ميوه ها و اموال ايشان صلح بست ؛ و ايشان نيز قبول نمودند ؛ به همين علت ملک خاص رسول خدا (ص) شد ... و اين زمين همان زمين است که فاطمه در مورد آن گفت : رسول خدا (ص) آن را به من بخشيده است اما ابوبکر گفت : برای اين مطلب شاهد بياور !!! و ماجرايي دارد !!! سپس اجتهاد عمر بر آن شد که در زمان خلافتش و بعد از پيروزيها و گشايش کار مسلمانان آن را به ورثه رسول خدا (ص) باز گرداند !!!

معجم البلدان ج 4 ص 271 ش 9053 و مراصد الاطّلاع على   الأمكنة والبقاع ج 3 ص 1020

رسول خدا (ص) فدک را به فاطمه زهرا (س) بخشيد

در اين زمينه در کتب اهل سنت روايات بسيار وجود دارد که تقريبا به حد تواتر می رسد ؛ در اينجا تنها به بررسی سندی دو روايت ، از اين روايات می پردازيم :

روايت ابن کثير در مورد بخشش فدک به فاطمه زهرا (س)

قال البزار حدثنا عباد عن يعقوب حدثنا أبو يحيى التيمي حدثنا فضيل بن مرزوق عن عطية عن أبي سعيد قال لما نزلت " وآت ذا القربى حقه " دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك

از ابوسعيد روايت شده است که وقتی آيه "وآت ذا القربی حقه " نازل گشت ، رسول خدا (ص) فاطمه را خواسته و فدک را به او بخشيد .

تفسير ابن كثير ج 3 ص 39

بررسی سندی اين روايت :

1- عباد بن يعقوب :

بخاری از وی در صحيحش روايت کرده است ؛ به همين جهت از نظر اهل سنت احتياجی به بررسی بيشتر ندارد .

 صحيح بخاری ج 8 ص 212 ش 7534 کتاب التوحيد باب «وسمی النبی الصلاة عملا»

با اينهمه ما توثيق صريح او را نيز نقل می نماييم :

 قال أبو حاتم: شيخ ثقة

ابو حاتم گفته است که او استاد در حديث و مورد اطمينان است .

تهذيب الكمال ج 14 ص 177 ش 3104

2- ابو يحيی التيمی زكريا بن عدي  :

 قال احمد العجلي : زكريا ثقة ؛ قال عبد الرحمن بن خرش : زكريا بن عدي ثقة جليل ورع

احمد عجلی گفته است زکريا مورد اطمينان است ؛ عبد الرحمن بن خراش نيز گفته است زکريا بن عدی مورد اطمينان ، بزرگوار و خداترس است .

تذكرة الحفاظ ج 1 ص 396  ش 396

3- فضيل بن مرزوق :

از وی در صحيح مسلم روايت شده است و به همين جهت همانند عباد بن يعقوب احتياجی به بررسی رجالی ندارد :

 صحيح مسلم ج 3 ص 85 ش 208 كتاب المساجد ومواضع الصلاة باب الدليل لمن قال الصلاة الوسطی هی صلاة العصر

جدای از اين مطلب ترمذی از وی در سنن خويش روايت کرده و روايت وی را صحيح می شمرد :

سنن ترمذي ج 4 ص 84 ش 2657

عجلی نيز او را ثقه معرفی می کند :

 معرفة الثقات ج 2 ص 208 ش 1488

4- عطية العوفي :

ابن سعد از قديمی ترين علمای رجال اهل سنت در مورد او می گويد :

 قال ابن سعد كان ثقة إن شاء الله

ابن سعد گفته است که عطيه مورد اطمينان است .

تهذيب التهذيب ابن حجر ج 7 ص 201

ملا علی قاری نيز از بزرگترين علمای حنفيه در مورد روايتی که عطيه عوفی آن را نقل کرده است می گويد :

 عن عطية بن سعد العوفي ، وهو من أجلاء التابعين

اين روايت از عطيه عوفی است و او از برترين تابعين است .

شرح مسند أبي حنيفة ملا علي القاري ص 292

5- ابو سعيد الخدري :

 او از صحابه است و به همين جهت در نظر اهل سنت احتياج به بررسی ندارد .

بنا بر اين روايت ابن کثير صحيح بوده و هيچ گونه اشکالی ندارد .

روايت مسند ابي يعلی در مورد بخشش فدک به فاطمه زهرا (س):

قرأت على الحسين بن يزيد الطحان هذا الحديث فقال : هو ما قرأت على سعيد بن خثيم ، عن فضيل ، عن عطية . عن أبي سعيد قال : " لما نزلت هذه الآية ( وآت ذا القربى حقه ) دعا النبي صلى الله عليه وسلم فاطمة وأعطاها فدك ".

از ابو سعيد روايـت شده است که وقتی اين آيه نازل شد که :«وآت ذا القربی حقه» رسول خدا (ص) فاطمه را خوانده و فدک را به او بخشيد .

مسند أبی يعلی ج 2 ص 334 ش 101

بررسی سندی اين روايت :

1- الحسين بن  يزيد الطحان :

ترمذی در سنن خويش از وی روايت کرده و سپس سند را صحيح می شمرد :

 سنن ترمذی ج 5 ص 245 ش 3690

ابن حبان نيز او را موثق می داند :

 وثقه ابن حبان

ابن حبان او را توثيق کرده است .

خلاصة تذهيب تهذيب الكمال  ص 85

2- سعيد بن خثيم :

ترمذی در سنن خويش از وی روايت کرده و سپس سند را صحيح می شمرد :

سنن ترمذی ج 5 ص 163 ش 3506

عجلی نيز او را موثق می داند :

معرفة الثقات ج 1 ص 397 ش 585

ابن حبان نيز او را در کتاب ثقات خويش ذکر کرده است :

ثقات ج 6 ص 359

3 و 4 و 5 – فضيل بن مرزوق و عطية و ابو سعيد :

 توثيق ايشان در روايت ابن کثير گذشت .

سایر ناقلین :

حاکم حسکانی در شواهد التنزيل ج 1 ص 438

 شوکانی در فتح القدير ج 3 ص 224

 قندوزی در ينابيع المودة ج 1 ص 359

سيوطی در الدر المنثور ج 4 ص 177 و لباب النقول ص 136

 هيثمی در مجمع الزوائد ج 7 ص 49

آلوسی در تفسير ج 15 ص 62

ابن مردويه در وما نزل من القرآن في علي (ع) ص 196 ابن حجر در زوائد مسند البزار

 متقی هندی در کنز العمال ج 3 ص 767

شهرستانی در  الملل والنحل ج  1 ص 31

 الخوارزمي فی كتاب مقتل الإمام الحسين : ج 1 ص 70

 فتوح البلدان باب فدك

گرفتن فدک از فاطمه زهرا (س)

متاسفانه عده ای از اهل سنت ادعا می کنند که فدک در دست فاطمه (س) نبوده و ابوبکر آن را از ورثه رسول خدا (ص) جدا کرد و سپس فاطمه زهرا (س) ادعای آن را نمود ؛ اما اين مطلب با حقايق تاريخی منافات دارد ؛ زيرا طبق روايات اهل سنت ، فدک در دست فاطمه زهرا (س) بوده است و فدک را به زور از ايشان گرفته اند :

ابن حجر در اين زمينه می گويد :

إنّ أبا بكر انتزع من فاطمة فدكاً

ابوبكر فدك را به زور از فاطمه گرفت .

الصواعق المحرقة ص 31

و يا ابن شبه و جوهری و ابن ابی الحديد شبيه همين عبارت را در کتب خويش آورده می گويند :

إن أبا بكر رضي الله عنه انتزع من فاطمة رضي الله عنها فدك

ابوبکر رضی الله عنه به زور از فاطمه فدک را گرفت !!!

تاريخ المدينة ج 1 ص 199 ؛ السقيفة وفدك ص 110 ؛ شرح نهج البلاغة  ج 16 ص 219

فاطمه زهرا(س) از ابوبکر فدک را طلب می کنند

مرحله اول ادعای تملیک و مرحله دوم طلب ارث  

اهل سنت بر ضد شيعه برای رد کردن نظر شيعه در مورد فدک ، مطالبی را مطرح می کنند ؛ از جمله اينکه آيا فاطمه زهرا در مورد فدک ادعای تمليک کرد و يا ادعای ارث ؟ گرچه هيچ کدام از اين دو تاثيری در ردّ نظر شيعه ندارد ، اما با اينهمه می گوييم : فاطمه زهرا (س) در ابتدا ادعای مالکيت فدک را کرده و بر آن شاهد اقامه کردند ؛ سپس وقتی ابوبکر شهادت شهود را قبول ننمود ، فرمودند اگر رسول خدا (ص) آن را به من نبخشيده باشد ، باز هم بايد به من ارث برسد . با اين همه باز کلام فاطمه زهرا (س) را قبول نکردند !!! در اين زمينه حلبی از مشهورترين علمای اهل سنت می گويد :

قال بعضهم وكأنها تأولت قوله صلى الله عليه وسلم لا نورث وحملت ذلك على الأموال أي الدراهم والدنانير كما جاء في بعض الروايات لا تقسم ورثتي دينارا ولا درهما بخلاف الأراضي ولعل طلب إرثها من فدك كان منها بعد أن ادعت رضي الله تعالى عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم أعطاها فدكا

عده ای گفته اند که فاطمه زهرا کلام رسول خدا (ص)  را که فرموده اند ما چيزی به ارث باقی نمی گذاريم در مورد درهم و دينار حمل کرده است ( و به همين جهت برای گرفتن ارث خويش از زمين به نزد ابوبکر آمد) زيرا در بعضی از روايات آمده است که درهم و ديناری را که از من باقی می ماند (بين خويش) تقسيم ننماييد .

السيرة الحلبية ج 3 ص 488

و احتمالا طلب ارث وی از فدک بعد از آن بوده است که وی ادعا کرد رسول خدا (ص) فدک را به وی بخشيده اند .

ادعای فاطمه زهرا بر تملیک فدک

در اين زمينه رواياتی با اسناد معتبر و يا مقبول در نظر اهل سنت موجود است :

روايت بلاذری با سند صحيح تا امام صادق (ع) :

بلاذری با سند صحيح تا امام صادق نقل می کند که :

 وحدثني روح الكرابيسي قال : حدثنا زيد بن الحباب قال : أخبرنا خالد ابن طهمان ، عن رجل حسبه روح جعفر بن محمد أن فاطمة رضي الله عنها قالت لأبي بكر الصديق رضي الله عنه : أعطني فدك ، فقد جعلها رسول الله صلى الله عليه وسلم لي . فسألها البينة . فجاءت بأم أيمن ورباح مولى النبي صلى الله عليه وسلم فشهدا لها بذلك . فقال : إن هذا الامر لا تجوز فيه إلا شهادة رجل وامرأتين .

فاطمه به ابوبکر گفت : فدک را به من بده ؛ زيرا رسول خدا (ص) آن را به من بخشيده بود ؛ اما ابوبکر از ايشان شاهد خواست !!! پس ايشان ام ايمن و رباح غلام رسول خدا (ص) را آورده و شهادت دادند ؛ پس ابوبکر گفت : اين کار تنها با شهادت يک مرد و دو زن ثابت می شود !!!

فتوح البلدان ج 1 ص 35 روايت شماره 114

بررسی سند :

1- روح الکرابيسی :

 وی همان زهری است.

السنن الكبرى بيهقي ج 7 ص 106 - الكامل  ابن عدي  ج 3 ص 266

 2- زيد بن الحباب بن الريان :

بزرگان علمای اهل سنت مانند يحيی بن معين و علی بن المدينی و عجلی او را مورد اطمينان می دانند :

تهذيب الكمال ج 10 ص 45 ش 2095

3- خالد بن طهمان الإسكافي :

 قال أبو حاتم محله الصدق وذكره ابن حبان في الثقات

ابو حاتم در مورد او گفته است که وی راستگوست ؛ ابن حبان نيز او را در کتاب ثقات خويش ذکر کرده است .

تهذيب التهذيب ج3ص86

4- امام جعفر بن محمد الصادق عليه الصلاة والسلام

كه ديگر احتياجی به بررسی سندی ندارد .

روايت ابن شبه :

اين روايت را ابن شبه و جوهری و ابن ابی الحديد نقل کرده اند :

حدثنا محمد بن عبد الله بن الزبير قال ، حدثنا فضيل ابن مرزوق قال ، حدثني النميري بن حسان قال : قلت لزيد بن علي رحمة الله عليه وأنا أريد أن أهجن أمر أبي بكر : إن أبا بكر رضي الله عنه انتزع من فاطمة رضي الله عنها فدك . ... ، فأتته فاطمة رضي الله عنها فقالت : إن رسول الله صلى الله عليه وسلم أعطاني فدك . فقال لها : هل لك على هذا بينة ؟ فجاءت بعلي رضي الله عنه فشهد لها ، ثم جاءت بأم أيمن فقالت : أليس تشهد أني من أهل الجنة ؟ قال : بلى . - قال أبو أحمد : يعني أنها قالت ذاك لأبي بكر وعمر رضي الله عنهما - قالت : فأشهد أن النبي صلى الله عليه وسلم أعطاها فدك . فقال أبو بكر رضي الله عنه : فبرجل وامرأة تستحقينها أو تستحقين بها القضية

تاريخ المدينة ج 1 ص 199 ؛ السقيفة وفدك ص 110 ؛ شرح نهج البلاغة  ج 16 ص 219

فاطمه به نزد ابوبکر آمده و گفت : بدرستيکه رسول خدا (ص) فدک را به من بخشيده است . ابوبکر به او گفت : آيا بر اين مطلب شاهدی هم داری ؟

فاطمه علی را آورد و او شهادت داد ؛ سپس ام أيمن را آورده و او به ابوبکر گفت : آيا قبول داری که من از اهل بهشتم ؟ ابوبکر گفت : آری .

پس ام ايمن گفت : شهادت می دهم که رسول خدا (ص) فدک را به فاطمه بخشيده است .

ابوبکر گفت : ای فاطمه ! آيا می خواهی با شهادت يک مرد و يک زن به نفع تو حکم کنم ؟!!!

اشکال ابن تيميه به اين روايت : فاطمه ادعای ميراث کرده بود نه ملک !!!

 در سند آن تنها يک نفر مجهول است اما چون شخصی مانند فضيل بن مرزوق از وی راويت کرده است ، به همين جهت اشکال سندی از آن نمی گيرند ؛ به کلام ابن تيميه در اين زمينه نگاهی می اندازيم :

وأما حديث البحتري بن حسان عن زيد بن علي أن فاطمة ذكرت لأبي بكر أن رسول الله صلى الله عليه و سلم أعطاها فدك وأنها جاءت برجل وامرأة فقال رجل مع رجل وامرأة مع امرأة فسبحان الله ما أعجب هذا قد سألت فاطمة أبا بكر ميراثها وأخبرها عن رسول الله صلى الله عليه و سلم أنه قال لا نورث وما حكى في شيء من الأحاديث أن فاطمة ادعتها بغير الميراث ولا أن احدا شهد بذلك

اما روايت بحتری از زيد بن علی که می گويد فاطمه ادعای ملکيت فدک را کرده و برای آن شاهد آورد ... سبحان الله !!! چقدر اين روايت عجيب است !!! فاطمه که از ابوبکر خواست ميراثش را از رسول خدا (ص) به وی بدهد و او گفت رسول خدا فرموده است ما چيزی به ارث نمی گذاريم !!! و در هيچ يک از روايات نيامده است که فاطمه ادعايي غير از ارث کرده باشد يا کسی برای وی در اين زميـنه شهادت داده باشد !!!

منهاج السنة ج 4 ص 229

می بينيد که حتی ابن تيميه می گويد فاطمه ادعای ملکيت نکرده است ؛ چون می داند اگر فاطمه زهرا (س) ادعای ملکيت کرده باشد ديگر نمی توان اين ادعا را حمل بر اشتباه فاطمه در فهميدن معنای روايت رسول خدا (ص) نمود . و قطعا حق با وی خواهد بود . به همين جهت وی اصل قضيه را منکر شده و می گويد اين مطلب در هيچ کتابی نيامده است !!! که البته ما مصادر مختلف اهل سنت را در اين زمينه نقل خواهيم کرد .

پاسخ به ابن تيميه :

اين روايت را تنها از اين طريق نقل نکرده اند ؛ بلکه روايات بسيار ديگری در اين زمينه وجود دارد ؛ يکی از آنها روايت فتوح البلدان است که نقل شد ؛ روايات ديگری نيز موجود است که در ذيل بحث ساير ناقلين ادعای فاطمه زهرا بر تمليک به آنها اشاره خواهيم کرد .

بررسی سند روايت ابن شبه :

1- محمد بن عبد الله بن الزبير :

 قال ابن سعد كان صدوقا ؛ و قال ابن قانع : ثقة

ابن سعد در مورد او گفته است که راستگوست و ابن قانع نيز او را مورد اطمينان شمرده است .

تهذيب التهذيب ج 9 ص 255

2- فضيل بن مرزوق :

 بحث در مورد توثيق او در ذيل روايت ابن کثير گذشت .

3- النميري  يا البختری يا البحتری بن حسان :

درست است که وی در کتب رجال توثيق يا تضعيفی ندارد اما روايت فضيل از وی دلالت بر مقبوليت او در نظر علماي اهل سنت می کند ؛ لذا حتی ابن تيميه مجهول بودن وی را اشکال نگرفته است .

4- زيد بن علی بن الحسين :

او نيز احتياجي به توثيق يا تضعيف ندارد اما برای بستن راه شک و شبهه توثيق او را نيز مطرح می نماييم :

 ذكره ابن حبان فى  «الثقات» 

ابن حبان او را در کتاب الثقات خويش نام برده است .

تهذيب التهذيب ج 3ص 420

ساير ناقلين ادعای فاطمه زهرا بر تمیلک:

- حاكم حسكاني

 شواهد التنزيل ج 1 ص 438

- ايجي

المواقف ج 3 ص 609

- قاضی جرجانی

 شرح مواقف ج  8 ص 356

- حلبی

السيرة الحلبية ج 3 ص 488

- سرخسی

المبسوط سرخسی ج 12 ص 30

و...

شهادت امیر مومنان ، حسنین عليهم السلام و ام ایمن و رباح (ابوأيمن) :

در کتب اهل شيعه چنين آمده است که فاطمه زهرا امير مومنان را به عنوان شاهد آوردند اما ابوبکر گفت : او شهادت به نفع خويش می دهد ؛ حسنين را نيز آورده و او چنين گفت ؛ اسماء بنت عميس نيز آمده اما ابوبکر گفت : از بستگان فاطمه از بنی هاشم است !!!

بحار الأنوار  ج 29 ص 197

 ام ايمن و رباح آمدند ؛ ابوبکر گفت : شهادت يک زن و يک مرد کافی نيست ؛در کتب اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده است که امير مومنان ، حسنين ، رباح و ام ايمن به نفع فاطمه زهرا شهادت دادند :

شهادت ام ايمن و رباح :

بلاذری درفتوح البلدان ج 1 ص 35 ش 114 و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل ج 1 ص 438

شهادت امير مومنان و ام ايمن :

ابن شبة در تاريخ المدينة ج 1 ص 199 و الجوهری فی  السقيفة وفدك ص 110 و ابن ابی الحديد فی شرح نهج البلاغة  ج 16 ص 219 و حاکم حسکانی در شواهد التنزيل ج 1 ص 438 و حلبی در السيرة الحلبية ج 3 ص 488

شهادت امير مومنان و حسن و حسين و ام ايمن :

ايجی در مواقف ج 3 ص 609 و قاضی جرجانی در شرح المواقف ج 8 ص 356

ساير مدارک برای شهادت دادن برای فدک (بدون ذکر نام شهود):

ياقوت حموی در معجم البلدان باب فدک ج 4ص 270 ش 9053- سمهودی در وفاء الوفاء بأخباردار المصطفى ج3ص995-  فخر رازي در التفسير الكبير ج 29 ص 284 تفسير آية الفئ - ابن حجر در الصواعق المحرقة ص25 - المبسوط سرخسي  ج 12 ص 30

ادعای فاطمه زهرا در ارث بردن :

اين مطلبی است که اهل سنت به هيچ وجه نمی توانند آن را انکار کنند ؛ زيرا در معتبر ترين کتب ايشان آمده است ؛ به اين روايت که در صحيح بخاری آمده است توجه نماييد :

عن عائشة رضي الله عنها ان فاطمة عليها السلام أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من النبي صلى الله عليه وسلم فيما أفاء الله على رسوله صلى الله عليه وسلم تطلب صدقة النبي صلى الله عليه وسلم التي بالمدينة وفدك وما بقي من خمس خيبر

فاطمه به نزد ابوبکر فرستاد تا ميراث رسول خدا (ص) از فیء بگيرد و می خواست تا صدقات رسول خدا در مدينه و فدک و باقی مانده خمس خيبر را از وی بستاند .

صحيح البخاری ج 4 ص 209 ش 3913

نيز در صحيح بخاری آمده است :

عن عائشة ان فاطمة عليها السلام بنت النبي صلى الله عليه وسلم أرسلت إلى أبي بكر تسأله ميراثها من رسول الله صلى الله عليه وسلم

فاطمه دختر رسول خدا (ص) به نزد ابوبکر فرستاده و از وی طلب ميراث نمود .

صحيح البخاری ج 5 ص 82

ابوبکر فدک را بر می گرداند ، عمر نامه آن را پاره می کند

وفى كلام سبط ابن الجوزي رحمه الله أنه (ابابکر) رضي الله تعالى عنه كتب لها بفدك ودخل عليه عمر رضى الله تعالى عنه فقال ما هذا فقال كتاب كتبته فاطمه بميراثها من أبيها .

فقال مماذا تنفق على المسلمين وقد حاربتك العرب كما ترى ثم اخذ عمر الكتاب فشقه

در کلام سبط ابن الجوزی چنين آمده است که ابوبکر نامه ای در مورد فدک برای فاطمه (س) نوشت ؛ عمر به نزد ابوبکر آمده و گفت : اين چيست ؟

پاسخ داد : نامه ای است که برای فاطمه در مورد ميراث وی از پدرش نوشته ام!!!

عمر گفت : اگر چنين کنی چگونه می توانی به مسلمانان بخشش کنی در حاليکه عرب با تو به جنگ پرداخته است ؟

سپس عمر نامه را گرفته و آن را پاره کرد .

السيرة الحلبية ج 3 ص 488

خطبه فدکيه :

فاطمه زهرا (س) بعد از اينکه ديدند کلام ايشان در گرفتن حقشان فايده ای ندارد ، به مسجد آمده و در مورد اين ظلم ديگر ابوبکر و عمر به افشاگری پرداختند ؛ متن خطبه فدکيه در بسياری از کتب اهل سنت آمده است .

نقل ابن اثير جزری :

 ابن اثير جزري در كتاب منال الطالب ، دو خطبه از صديقه شهيده سلام الله عليها ، با موضوع دادخواهي از ابوبكر نقل كرده است .

وي در باره اين حديث مي‌گويد :

هذا الحديث أكثر ما رُوي من طريق أهل البيت ، و إن كان قد رُويَ من طُرُق أخري ، أطولَ من هذا وأكثر .

وقال ابن قتيبة : قد كنت كتبتُه وأنا أري أنّ له أصلاً .

منال الطالب ، ص 501- 528 ، باب أحاديث الصحابيّات

بيشتر اسناد اين حديث از طريق اهل بيت است ، اگر چه از اسناد ديگری نيز نقل شده است که از اين متن ، طولانی تر بوده و بيشتر می باشد .

جملات انتخاب شده از خطبه :

وأنتم الآن تزعُمون أنْ لا إِرثَ لَنا،و لا حَظَّ {أَ فَحُكْمَ الجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُون‏} . المائده /50 .

و شما اكنون گمان مي‌كنيد كه براي ما ارثي نيست ، آيا حكم جاهليت را مي‌طلبيد ، آيا چه حكمي براي اهل يقين بهتر از حكم خدا است ؟

وَيْهاً مَعْشَرَ المُسلِمة ، أَ أُبْتَزُّ إرْثيَهْ {يابن أبي قحافة}؟ أَفِي كتابِ اللهِ أن تَرِثَ أباكَ وَلا أَرِثُ أبِيَهْ ؟ لَقَد جِئْتَ شَيْئاً فَريّاً .

اي مسلمانان ! آيا بر ارثم مغلوب شديم ، اي پسر ابو قحافه ! آيا در كتاب خدا هست كه تو از پدرت ارث ببري ؛ ولي من از پدرم ارث نبرم ، همان سخن دروغ به خدا و رسولش نسبت داده‌اي .

جُرْأَةً منكم علي قطيعةِ الرَّحِم وَنَكْثِ الْعَهْدِ ، فَعَلي عَمْدٍ ماتركتم كتابَ اللهِ بينَ أَظْهُرِكم ونَبَذْتُموه .

اين اعمال شما را جرأت بخشيد كه قطع رحم كنيد و پيمان شكني نماييد ،‌ آيا دانسته و به صورت عمد كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مي‌اندازيد ؟

ثم عدلت إلي مجلس الأنصار ، فقالت :

يا مَعْشَرَ الفِئَةِ ، وأَعْضادَ المِلّة ، وَحَضَنَةَ الإسلامِ ، ما هذه الغَمِيزَةُ في حَقّى ، وَالسِّنَةُ عن ظُلامَتِي ؟ أَما قال رسولُ اللهِ «المرءُ يُحْفَظُ فِي وَلَدِهِ» لَسَرْعانَ ما أَحْدَثْتُم ! وعَجْلانَ ذا إِهالةً ! .

إيهاً بني قَيْلَةَ ! أ اُهْتَضَتمُ تُراثَ أبي وأنتم بمَرْأًي منِّي ومَسْمَع ؟

سپس حضرت به مجلس انصار روي آورد و فرمود :

اي گروه جوانمردان ! و اي بازوان ملت ! اي حافظان اسلام ! اين ضعف و غفلت در مورد حق من چيست؟ و چرا از دادخواهي من سهل انگاري مي‌كنيد ؟

آيا پدرم رسول  خدا صلي الله عليه وآله وسلم نفرمود : حرمت هر كسي را در باره فرزندان او حفظ كنيد ؟ چه سريع اين اعمال را انجام دايد ، و چه عجولانه آب بيني بزغاله فروريخت .

اي پسران قَيْلَه ! آيا من در مورد ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم ؛ در حالي كه شما مرا مي‌بينيد و سخن مرا مي‌شنويد ؟

منال الطالب شرح غريب الطوال ، ابن أثير ، ص501-534 ، مركز البحث العلمي وإحياء التراث الإسلامي ، كلية الشريعة والدراسات الإسلامية ، مكة المكرمة ، جامعة أم القري .

ساير منابع :

بلاغات النساء ابن طيفور ص 14 باب کلام فاطمة بنت رسول الله صلی الله عليه وسلم ؛ نثر الدر باب کلام فاطمة ابنة رسول الله ؛ التذكرة الحمدونية باب خطبة علی حين تزوج فاطمة ؛ مناقب علي بن أبي طالب (ع) ابن مردويه الأصفهاني ص 203 ؛ تاريخ اليعقوبي ج2 ص127 باب ايام ابی بکر ؛ شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 16 ص 212 ؛ السقيفة وفدک ص 144

آيا پاسخ ابوبکر در ارث نبردن از رسول خدا (ص) صحيح است ؟

ادعای اوليه فاطمه زهرا تمليک است نه ارث :

بعد از آنکه با روايات اهل سنت ثابت شد که فاطمه زهرا (س) در ابتدا ادعای ملکيت فدک و تمليک آن از جانب رسول خدا (ص) به ايشان را نمود ، قطعا حق در جانب ايشان خواهد بود ؛ زيرا حتی به نظر اهل سنت که فاطمه زهرا را يکی از صحابه می دانند ، اما وی سيدة نساء اهل الجنة است و دروغ نمی گويد ؛ بنا بر اين ادعای ايشان ادعای مقبولي خواهد بود ؛ جدای از اين مطلب که فاطمه زهرا برای ادعای خويش شاهد نيز اقامه نمودند ؛ اين مطالب ثابت می کند که ابوبکر نمی خواسته است که فدک به دست فاطمه زهرا و همسر ايشان امير مومنان (عليهما السلام) بيافتد .

خود ابوبکر روايت ارث را قبول ندارد و آن را زير پا می گذارد :

اما جدای از اين مطلب ابوبکر به روايتی از رسول خدا (ص) اشاره کرده است ، که تنها و تنها وی از رسول خدا (ص) شنيده است ؛ روايت «لا نورث ما ترکناه صدقة»!!!

ولی بعد از کلام متقن فاطمه زهرا و خطبه فدکيه وی مجبور به بازگرداندن فدک به فاطمه زهرا (س) شده و روايتی را که خود ادعای شنيدن آن از رسول خدا (ص) را کرده بود زير پا نهاد !!! عمر نيز به زير پا نهادن روايت رسول خدا (ص) اشاره ای نکرده و تنها و تنها به او گفت : اکنون دست تو خالی است !!!

در اينجا اشاره ای اجمالی به اين نکته خواهيم داشت که اگر اين روايت صحيح باشد در گفتار و رفتار رسول خدا (ص) و صحابه تناقض پيش خواهد آمد :

مخالفت اين روايت با کلام خدا در قرآن و روايات اهل سنت :

در قرآن کريم آياتی وجود دارد که دلالت بر ارث بردن از انبيا می نمايد ؛ آياتی که فاطمه زهرا سلام الله عليها در خطبه فدکيه به آنها استدلال کرده اند و اهل سنت نيز در تفاسير خويش آنها را بر ارث مادی تفسير نموده اند ؛ حال ابوبکر در ادعای خويش دروغگو بوده است يا اهل سنت اين روايت وی را فراموش کرده اند شما خود قضاوت نماييد :

ارث بردن يحيى از زكريا :

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ ...

(زكريا چنين دعا نمود) که خدايا به من جانشينی عطا نما که از من ارث برده و خاندان يعقوب نيز ارث ببرد ...

سوره مريم آيات5 و 6

کلمات اهل سنت در ذيل اين آيه :

قال ابن عباس ومجاهد وقتادة : خاف (زكريا) أن يرثوا ماله وأن ترثه الكلالة فأشفق أن يرثه غير الولد  ... قال ابن عطية : والأكثر من المفسرين على أن زكريا إنما أراد وراثة المال

ابن عباس و مجاهى و قتاده گفته اند : زکريا ترسيد از آنکه مال وی را ديگران به ارث ببرند ؛ و نمی خواست که غير فرزندش از وی ارث ببرد .... ابن عطية گفته است که بيشتر مفسرين می گويند که مراد زکريا ارث بردن مال است .

تفسير القرطبي ج 11 ص 78

شبيه همين کلام و رواياتی بدين مضمون در مصادر ذيل آمده است :

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج 4 ص 4 - فتح الباري ج 12 ص 6 - عمدة القاري ج 16 ص 20 - التمهيد لابن عبد البر ج 8 ص 175- تفسير الثعلبي ج 6 ص 206- الدر المنثور ج 4 ص 259- تفسير الآلوسي ج 16 ص 64- فتح القدير شوكاني ج 3 ص 325- شرح مسلم نووي  ج 12 ص 81 - جامع البيان طبري ج 16 ص 60

ارث سليمان از داود :

وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ

سليمان از داود ارث برد .

سوره نمل آيه 16

کلمات اهل سنت در ذيل اين آيه :

وورث سليمان داود "فقد اختلفوا فيه ، فقال الحسن المال لأن النبوة عطية مبتدأة ولا تورث

در مورد اين روايـت اختلاف کرده اند ؛ حسن گفته است مقصود مال است ؛ زيرا نبوت هديه ای خدادادی است و به ارث نمی رود .

تفسير الرازي ج 24 ص 186

وقال مقاتل : ورث سليمان من أبيه داود ألف فرس ، وكان أبوه أصابها من العمالقة

مقاتل گفته است : سليمان از پدرش داود هزار اسب به ارث برد که پدرش آنها را از جنيان گرفته بود .

تفسير القرطبي ج 15 ص 193

در اين زمينه روايات بسياری در کتب اهل سنت ذکر شده است که به اجمال به مصادر ذيل اشاره می نماييم :

تفسير النسفي ج 4 ص39 - الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون ا لأقاويل للزمخشري  ج 3 ص 373- تفسير البيضاوي ج 5 ص 45- تفسير أبي السعود ج 7 ص 225- انوار التنزيل ج 2 ص309 - تفسير الثعلبي ج8 ص 199 - تفسير السلمي ج 2 ص 86

تناقض در رفتار وگفتار رسول خدا :

ارث بردن زنان رسول خدا از حضرت !!!:

در روايتی که در ابن سعد از معروفترين علمای اهل سنت آن را نقل کرده است آمده است که رسول خدا (ص) ، وصيت فرمودند که زمينی که همسران ايشان در زمان حياتشان در آن سکونت داشتند به ايشان برسد!!! اگر هر آنچه رسول خدا (ص) باقی می گذارد صدقه است ، اين وصيت چه جای دارد ؟ و اگر صدقه نيست پس ادعای ابوبکر چيست ؟و شايد دختر ابوبکر و عمر از پيامبر (ص) ارث می برند اما دختر پيامبر از پدرش ارث نمی برد !!!

عن عامر قال: مات رسول الله، صلى الله عليه وسلم، ولم يوص إلا بمسكن أزواجه وأرض

الطبقات الكبرى ابن سعد ج 2 ص 316 باب ذكر ميراث رسول الله وما ترك

از عامر روايت شده است که گفت : رسول خدا (ص) از دنيا رفت و جز در مورد خانه همسرانش و زمينی ديگر وصيتی ننمود!!!

تعيين امير مومنان به عنوان وارث مادی !!!:

اگر روايت ابوبکر صحيح بود ، يعنی سيره تمامی انبيا بر آن بوده است که ارث باقی نگذارند و اين مطلب نبايد از رسول خدا (ص) مخفی می ماند ؛ اما می بينيم رسول خدا ، چند سال بعد از بعثت و بعد از هجرت به مدينه ، در ماجرای عقد اخوت بين اصحاب ، دست بر شانه امير مومنان گذاشته می فرمايند تو نيز برادر منی و از من ارث خواهی برد و من نيز از تو ارث می برم!!! اما وقتی آيه ميراث نازل شد اين ارث بردن از بين رفت!!!

قال أخبرنا محمد بن إسماعيل بن أبي فديك عن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي عن أبيه أن النبي صلى الله عليه وسلم حين آخى بين أصحابه وضع يده على منكب علي ثم قال أنت أخي ترثني وأرثك فلما نزلت آية الميراث قطعت ذاك

رسول الطبقات الكبرى ابن سعد ج 3 ص 22

خدا (ص) وقتی که بين اصحاب خويش پيمان برادری می بست ، دست خويش را بر شانه علی گذاشته و فرمودند تو برادر من هستی ، از من ارث می بری و من نيز از تو ارث می برم ؛ و وقتی که آيه ميراث نازل شد اين حکم را قطع کرد .

امير مومنان مالک مقداری از ارثيه رسول خدا (ص)

احمد حنبل با سند صحيح روايـت می کند که :

عن ابن عباس قال لما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم واستخلف أبو بكر خاصم العباس عليا في أشياء تركها رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال أبو بكر رضي الله عنه شئ تركه رسول الله صلى الله عليه وسلم فلم يحركه فلا أحركه فلما استخلف عمر اختصما إليه فقال شئ لم يحركه أبو بكر فلست أحركه قال فلما استخلف عثمان رضي الله عنه اختصما إليه قال فاسكت عثمان ونكس رأسه قال ابن عباس فخشيت ان يأخذه فضربت بيدي بين كتفي العباس فقلت يا أبت أقسمت عليك الا سلمته لعلي قال فسلمه له

وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفت و ابوبکر خليفه شد عباس در مورد مقداری از ارثيه رسول خدا (ص) از علی شکايت کرد ؛ ابوبکر گفت : ارثيه ای است که از رسول خدا (ص) بر جای مانده و ايشان آن را از جای خويش جا به جا نکردند (در دست علی بوده است) من آن را از جايي که هست جا به جا نمی کنم .

وقتی که عمر خليفه شد ، دوباره به نزد وی شکايـت کرد وی نيز همين را گفت .

 وقتی که عثمان خليفه شد دوباره به نزد وی شکايت کرد ؛ پس وی ساکت شده و سر خويش را پايين انداخت ؛ ابن عباس می گويد : ترسيدم که خود عثمان آن را بگيرد ؛ پس با دست به کتف پدرم زده و گفتم : پدر ؛ تو را به خدا قسم می دهم که آن را به علی بدهی و وی نيز قبول کرد .

مسند احمد ج 1 ص13 – قال ابن الهيثمي : رواه أحمد ورجاله ثقات : مجمع الزوائد ج 4 ص207

تناقض در گفتار و رفتار ابو بکر:

رسول خدا شهادت يکی از اصحاب را قبول می کرد اما ابوبکر خیر !!!

در موارد بسياری در کتب اهل سنت آمده است که رسول خدا (ص) شهادت يک مرد را قبول کرده و آن را تصديق نمودند ؛ اما ابوبکر شهادت امير مومنان ، حسنين ، ام ايمن و رباح را قبول نمی نمايد!!!

ماجرای خزيمة ذوالشهادتين :

عن عمارة بن خزيمة أن عمه حدثه وهو من أصحاب النبي  صلى الله عليه وسلم  أن النبي  صلى الله عليه وسلم  ابتاع فرسا من أعرابي فاستتبعه النبي  صلى الله عليه وسلم  ليقضيه ثمن فرسه فأسرع رسول الله  صلى الله عليه وسلم  المشي وأبطأ الأعرابي فطفق رجال يعترضون الأعرابي فيساومونه بالفرس ولا يشعرون أن النبي  صلى الله عليه وسلم  ابتاعه فنادي الأعرابي رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فقال إن كنت مبتاعا هذا الفرس وإلا بعته فقام النبي  صلى الله عليه وسلم  حين سمع نداء الأعرابي فقال أو ليس قد ابتعته منك فقال الأعرابي لا والله ما بعتكه فقال النبي  صلى الله عليه وسلم  بلى قد ابتعته منك فطفق الأعرابي يقول هلم شهيدا فقال خزيمة بن ثابت أنا أشهد أنك قد بايعته فأقبل النبي  صلى الله عليه وسلم  على خزيمة فقال بم تشهد فقال بتصديقك يا رسول الله فجعل رسول الله  صلى الله عليه وسلم  شهادة خزيمة بشهادة رجلين

سنن أبي داود ج3 ص308 ش 3607 کتاب الأقضية باب إذا علم الحاكم صدق الشاهد الواحد يجوز له أن يحكم به ؛ سنن كبرى نسائي ج 4 ص 48 ش 6243

رسول خدا از يک بيابانگرد اسبی خريده و از وی خواستند که به دنبال حضرت بيايد تا قيمت اسب را به وی بدهند  ؛ رسول خدا (ص) سريع می رفتند اما بيابانگرد آهسته ؛ عده ای از مردمان که خبر نداشتند رسول خدا (ص) اسب را خريده است به نزد اعرابی رفته و قيمت بالاتری را به وی پيشنهاد کردند ؛ اعرابی رسول خدا (ص) را صدا زده و گفت : اگر اين اسب را می خری که هيچ وگرنه آن را می فروشم ؛ رسول خدا فرمودند : مگر من آن را از تو نخريده بودم ؟

آن شخص گفت : خير ؛ رسول خدا (ص) فرمودند : من آن را از تو خريده بودم ؛ آن شخص گفت : شاهدی بياور .

خزيمه گفت : من شاهدم که تو آن را به رسول خدا (ص) فروخته ای !!!

رسول خدا (ص) رو به خزيمه فرموده و گفتند : چگونه شهادت می دهی ؟

خزيمه پاسخ ديد : به خاطر تصديق شما ( می دانم که شما رسول خدا بوده و دروغ نمی گوييد) ؛ به همين سبب رسول خدا (ص) فرمودند : شهادت خزيمه به جای دو نفر به حساب می آيد .

آيا ابو بکر نمی توانست شهادت داماد رسول خدا و فرزندان ايشان و ام ايمن و ... را مانند شهادت خزيمه قبول کند ؟

قبول شهادت از يک أعرابی مجهول بعد از شهادتين در مورد هلال ماه رمضان !!!:

عن بن عباس قال جاء أعرابي إلى النبي  صلى الله عليه وسلم  فقال أبصرت الهلال الليلة قال أتشهد أن لا اله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله قال نعم قال يا بلال أذن في الناس فليصوموا غدا

بيابانگردی به نزد رسول خدا (ص) آمده و گفت : ماه را ديده ام ؛ رسول خدا (ص) پرسيدند آيا اقرار به توحيد و نبوت من می نمايي ؟ پاسخ داد : آری

پس رسول خدا فرمودند : بلال به مردم خبر بده که فردا را روزه بگيرند !!!

سنن النسائي (المجتبى) ج4 ص132 ش 2113

آيا شهادت علی و حسنين ام ايمن و رباح و ادعای فاطمه زهرا از شهادت يک فرد بيابانگرد کمتر بود ؟

قبول شهادت عبد الله بن عمر در مورد رويت هلال رمضان :

عن بن عمر قال تراءى الناس الهلال فرأيته فأخبرت رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فصام وأمر الناس بصيامه

ابن عمر می گويد : عده ای از مردم ماه را ديدند ؛ من به رسول خدا (ص) خبر دادم ؛ ايشان روزه گرفته و مردم را به روزه گرفتن دستور دادند .

صحيح ابن حبان ج8 ص231 ش 3447

آيا قبول شهادت ابن عمر در مورد ديده شدن ماه توسط مردم برای رسول خدا (ص) کفايت می کرد تا ديگر پرس وجو نکنند ؛ اما شهادت علی و فاطمه و ... کافی نيست !!!

قبول شهادت يك شاهد مرد با قسم :

عن بن عباس أن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  قضى بيمين وشاهد

از ابن عباس روايت شده است که رسول خدا (ص) به خاطر وجود يک شاهد همراه با قسم (مدعی) حکم نمودند .

صحيح مسلم ج3 ص1337 ش 1712 کتاب الأقضية باب القضاء باليمين والشاهد ؛ سنن أبي داود ج 2 ص 167 ش 3608

وقد قال مالك لا تجوز شهادة الرجل الواحد مع يمين الطالب الا في الأموال

امام مالک گفته است که شهادت يک مرد همراه با قسم جاری نيست مگر در مورد اموال ( نه در حدود)

المدونة الكبرى ج 6 ص 417

اگر ابوبکر می خواست حق را به فاطمه بدهد ، آيا نمی توانست از وی قسم بخواهد و با يک قسم و شاهد حکم به نفع وی نمايد ؟

ابو بکر و قبول قول جابر در مورد اموال حتی بدون شاهد و قسم:

عن جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال قال النبي  صلى الله عليه وسلم  لو قد جاء مال البحرين قد أعطيتك هكذا وهكذا وهكذا فلم يجئ مال البحرين حتى قبض النبي  صلى الله عليه وسلم  فلما جاء مال البحرين أمر أبو بكر فنادى من كان له عند النبي  صلى الله عليه وسلم  عدة أو دين فليأتنا فأتيته فقلت إن النبي  صلى الله عليه وسلم  قال لي كذا وكذا فحثى لي حثية فعددتها فإذا هي خمسمائة وقال خذ مثليها

از جابر بن عبد الله روايت شده است که گفت : رسول خدا (ص) فرمودند : اگر ماليات بحرين آمد به تو فلان مقدار مال خواهم داد ؛ اما اين مال تا زمان رحلت ايشان نيامد ؛ وقتی که اين مال رسيد ابوبکر ندا داد که هر کس از رسول خدا طلب يا وعده ای دارد به نزد ما بيايد .

به نزد وی رفته و گفتم : من فلان مقدار از رسول خدا می خواستم .

مقداری برای من جدا کرد ؛ آن را شمردم ؛ پانصد تا بود ؛ سپس گفت : دوبرابر اين مقدار بردار.

صحيح البخاري ج2 ص803 ش 2174 کتاب الکفالة باب من تكفل عن ميت دينا فليس له أن يرجع وبه قال الحسن

آيا جابر در اين ادعای خويش حتی احتياج به قسم نيز ندارد اما فاطمه زهرا که فدک در دست وی بوده است برای پس گرفتن آن بايد دو شاهد مرد بياورد!!!

کلمات اهل سنت در توجيه اين عمل ابو بکر :
1- کرمانی شارح صحيح بخاري:

عن الطحاوي: "وأمّا تصديق أبي بكر جابراً في دعواه، فلقوله صلّى اللّه عليه وسلّم: من كذب عليَّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار. فهو وعيد، ولا يظنُّ بأنَّ مثله يقدم عليه"

کرمانی از طحاوی نقل کرده است که گفت : اينکه ابوبکر کلام جابر را در ادعای خويش قبول کرد از اين جهت بود که رسول خدا (ص) فرموده بودند : هرکس از روی عمد به من دروغ ببندد جايگاهش در جهنم است ؛ و نمی توان احتمال داد که مثل جابر چنين جراتی به خرج دهد (و بر رسول خدا - ص- دروغ ببندد)

شرح الكرماني ج 10ص 125

2- ابن حجر عسقلاني شارح صحيح بخاری :

 وفيه قبول خبر الواحد العدل من الصحابة ولو جرَّ ذلك نفعاً لنفسه، لأنّ أبا بكر لم يلتمس من جابر شاهداً على صحّة دعواه

اين روايت می فهماند که می توان خبر واحد يکی از عادلين صحابه را قبول کرد ؛ حتی اگر با اين خبر نفعی به خويش برساند ؛ زيرا ابوبکر از جابر برای ادعای خويش شاهدی نخواست .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري ج 4 ص 599 ح 2296

3- عينی از شراح صحيح بخاری :

 قلت: إنّما لم يلتمس شاهداً منه، لانّه عدل بالكتاب والسنّة، أمّا الكتاب فقوله تعالى: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة ثمّ خرجت للناس)، (وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً) فمثل جابر إن لم يكن من خير أُمّة فمن يكون؟ وأمّا السنّة، فقوله صلّى اللّه عليه وآله وسلّم: "من كذّب عليَّ متعمّداً" الحديث. ولا يظنّ ذلك لمسلم فضلاً عن صحابي

می گويم : ابوبکر از جابر شاهدی نخواست ، و کار وی عدالت و مطابق کتاب و سنت بوده است .

اما کتاب خدا : زيرا خداوند می فرمايد «کنتم خير امة...» و«وکذلک جعلناکم...» ؛ اگر مانند جابر جزو بهترين امت نباشد چه کسی می تواند جزو ايشان قرار بگيرد ؟

اما سنت : زيرا رسول خدا (ص) فرمود : «هرکس بر من به عمد دروغ بندد...» وگمان نمی رود که مسلمانی بر ايشان دروغ بندد ؛ چه رسد به صحابی !!!

عمدة القاري في شرح صحيح البخاري مجلد 6 ج 12 ص  120، ح 5 باب من تكفّل عن ميت ديناً فليس له أن يرجع

گيريم که فاطمه زهرا (س) سرور زنان اهل بهشت و دختر رسول خدا (ص) نبود ؛ آيا وی صحابی هم به شمار نمی آمد ؟

تناقض در گفتار و رفتار عمر با رفتار ابوبکر :

عمر بعد از آنکه به خلافت رسيد فدک را به امير مومنان و عباس عموی رسول خدا (ص) بازگرداند تنها با اين شرط که همانطور که در زمان رسول خدا (ص) با آن رفتار می شد در مورد آن برخورد کنيد !!!

آيا ابوبکر نمی توانست فدک را به فاطمه زهرا (س) برگرداند و از وی چنين پيمانی بگيرد ؟

فقلت لكما ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لا نورث ما تركنا صدقة فلما بدا لي ان ادفعه إليكما قلت إن شئتما دفعتها إليكما على أن عليكما عهد الله وميثاقه لتعملان فيها بما عمل فيها رسول الله صلى الله عليه وسلم وبما عمل فيها أبو بكر وبما عملت فيها منذ وليتها

(عمر گفت: )به شما گفتم که رسول خدا (ص) فرموده است : از ما چيزی به ارث باقی نمی ماند ؛ هرچه بافی ماند صدقه است ؛ اما اکنون چنين به نظر من رسيده است که آن را به شما باز گردانم اما به اين شرط که با خدا پيمان بنديد که همانگونه که رسول خدا و ابوبکر و من نيز در زمان خلافت مورد آن برخورد می کرديم شما نيز همانگونه کنيد!!!

صحيح البخاري ج 4 ص 44 و ج 5 ص 24 و ج 6 ص 191 و ج 8 ص 4 و ص147 و صحيح مسلم ج 5 ص 152

تناقض در رفتار عثمان با گفتار ابوبکر :

عثمان وقتی به خلافت رسيد به جای آنکه همانند ابوبکر و عمر در مورد فدک به صورت يک مال عمومی برخورد کند ، آن را به ملک شخصی مروان در آورد !!!

ومما نَقم الناسُ على عثمان أنه ... وأقطع فدك مروانَ، وهي صدقة لرسول الله صلى الله عليه وسلم

از اشکالاتی که مردم بر عثمان می گرفتند آن بود که ... وی فدک را ملک شخصی مروان کرده بود اما آن جزو صدقات رسول خدا (ص) به حساب می آمد !!!

العقد الفريد باب فضائل عثمان

وان فاطمة سألته أن يجعلها لها فأبى وكانت كذلك في حياة النبي صلى الله عليه وسلم وأبي بكر وعمر ثم أقطعها مروان يعني في أيام عثمان

فاطمه از ابوبکر خواست که فدک را به وی بدهد اما قبول نکرد ؛ و فدک همينطور در زمان رسول خدا (ص) و ابوبکر و عمر بود تا اينکه عثمان آن را به عنوان ملک شخصی به مروان هديه کرد .

فتح الباري ج 6 ص 141

از مجموع اين مطالب به راحتي ثابت مي شود که ابوبکر و عمر فدک را به زور از فاطمه زهرا (س) غصب کرده و آن را صرف مقاصد سياسی خويش نمودند و حتی خود ايشان نيز روايت جعلی را که ابوبکر در مورد ارث انبيا آورده بود قبول نداشتند .

سوالات :

آيا فدک ارث بوده است يا هديه يا از ثروت خديجه ؟

فدك ارث حضرت زهرا (س) بوده است و يا هديه رسول خدا (ص) به ايشان ؟

عده اي نيز مي گويند از ثروت حضرت خديجه (س) بوده است ؛ کداميک از اقوال فوق صحيح است ؟

و اگر فدك ارث نبود چرا فاطمه در خطبه فدكيه به حضرت ابوبكر ميگويد افي كتاب الله ان ترث اباك ولا ارث ابي (سخن از ارث است )

پاسخ :

از آنچه در متن آمد مشخص می شود که فدک هديه رسول خدا (ص) به فاطمه زهرا (س) بوده است  اما بعد از رحلت ايشان چون خلفا کلام فاطمه زهرا (س) در اين زمينه را نپذيرفتند ، ايشان از باب جدل فرمودند اگر فدک ملک من هم نباشد بايد آن را به ارث ببرم .

اهل سنت نيز همين مطلب را نقل کرده اند :

قال بعضهم وكأنها تأولت قوله صلى الله عليه وسلم لا نورث وحملت ذلك على الأموال أي الدراهم والدنانير كما جاء في بعض الروايات لا تقسم ورثتي دينارا ولا درهما بخلاف الأراضي ولعل طلب إرثها من فدك كان منها بعد أن ادعت رضي الله تعالى عنه أن النبي صلى الله عليه وسلم أعطاها فدكا

عده ای گفته اند که فاطمه زهرا کلام رسول خدا (ص)  را که فرموده اند ما چيزی به ارث باقی نمی گذاريم در مورد درهم و دينار حمل کرده است ( و به همين جهت برای گرفتن ارث خويش از زمين به نزد ابوبکر آمد) زيرا در بعضی از روايات آمده است که درهم و ديناری را که از من باقی می ماند (بين خويش) تقسيم ننماييد .

السيرة الحلبية ج 3 ص 488

و احتمالا طلب ارث وی از فدک بعد از آن بوده است که وی ادعا کرد رسول خدا (ص) فدک را به وی بخشيده اند .

اما دليلی در مورد آنکه از ثروت حضرت خديجه بوده است موجود نيست ؛ و ظاهر روايات خلاف آن را ثابت می کند .

چرا فدک غصب شد ؟

آيا معقول است که خليفه بعد از رسيدن به هدف خويش و مقام خلافت ، به خاطر مقداری زمين آبرو و موقعيت خويش را به خطر اندازد ؟

پاسخ :

در آمد فدک بسيار بالا بود :

وفى كلام سبط ابن الجوزي رحمه الله أنه (ابابکر) رضي الله تعالى عنه كتب لها بفدك ودخل عليه عمر رضى الله تعالى عنه فقال ما هذا فقال كتاب كتبته فاطمه بميراثها من أبيها .

فقال مماذا تنفق على المسلمين وقد حاربتك العرب كما ترى ثم اخذ عمر الكتاب فشقه

در کلام سبط ابن الجوزی چنين آمده است که ابوبکر نامه ای در مورد فدک برای فاطمه (س) نوشت ؛ عمر به نزد ابوبکر آمده و گفت : اين چيست ؟

پاسخ داد : نامه ای است که برای فاطمه در مورد ميراث وی از پدرش نوشته ام!!!

عمر گفت : اگر چنين کنی چگونه می توانی به مسلمانان بخشش کنی در حاليکه عرب با تو به جنگ پرداخته است ؟

سپس عمر نامه را گرفته و آن را پاره کرد .

السيرة الحلبية ج 3 ص 488

همانطور که از روايت سيره حلبی مشخص می شود (و در کتب شيعيان به صراحت آمده است) فدک از درآمد بسيار بالايي برخوردار بوده است که می شد درآمد آن را در جنگ به کار گرفته و محتاجان را با استفاده از درآمد آن به عنوان سرباز به جنگ فرستاد .

ابوبکر برای حفظ نيروي نظامي خويش ، احتياج به پول داشت :

كان جماعة من الأعراب قد دخلوا المدينة ليمتاروا منها، فشغل الناس عنهم بموت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله فشهدوا البيعة وحضروا الأمر فأنفذ إليهم عمر واستدعاهم وقال لهم خذوا بالحظّ من المعونة على بيعة خليفة رسول اللّه وأخرجوا إلى الناس واحشروهم ليبايعوا، فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبينه .

 قال واللّه! لقد رأيت الأعراب تحزّموا، واتّشحوا بالأَزْر الصنعانيّة وأخذوا بأيديهم الخشب وخرجوا حتى خبطوا الناس خبطا وجاؤا بهم مكرهين إلى البيعة .

عده ای از بيابان نشينان وارد مدينه شدند تا آذوقه خويش را بگيرند ؛ مردم به سبب وفات رسول خدا (ص) از ايشان غافل شده و برای بيعت حاضر شدند ؛ عمر به نزد ايشان فرستاده و به ايشان گفت : در مقابل تامين آذوقه با خليفه رسول خدا بيعت کنيد و مردم را جمع کنيد تا بيعت کنند ؛ پس اگر کسی مخالفت کرد سر و پيشانی او را بزنيد .

راوی می گويد : قسم به خدا اين بيابان نشينان را ديدم که کمر خويش را بسته و لباس های صنعانی خويش را محکم کردند و چوب به دست گرفته بيرون آمدند و مردم را لگدکوب کرده به زور برای بيعت آوردند .

الجمل والنصرة فى حرب البصرة: 59، چاپ دوم

همانطور که در روايت آمده است ، عمر در قراردادی که با قبيله بيابان نشين اسلم - از قبايل بيابان نشين و پر جمعيت اطراف مدينه که خداوند در آيه 101 سوره توبه ، بسياری از ايشان را به نفاق متهم می کند -  بست ، متعهد شد که نياز يک سال آذوقه ايشان را تامين نمايد و ايشان به زور از مردم برای ابوبکر بيعت بگيرند . اين کار احتياج به سرمايه ای کلان داشت که تامين آن برای ابوبکر و عمر ممکن نبود .

نکته ای که اين مشکل را برای ابوبکر و عمر را بيشتر می کرد مخالفت قبايل سرشناس مانند قبيله مالک بن نويره از دادن زکات به ابوبکر بود ، زيرا وی را به عنوان خليفه رسول خدا (ص) قبول نداشتند و گفتند ما تنها به علی زکات خواهيم داد .

به همين جهت ابوبکر و عمر سود فدک را به دست گرفته و با تجهيز نيروی نظامی خويش ، در ابتدا به جنگ اين قبايل و مخالفان رفته و آنان را به بهانه امتناع از حکم زکات تکفير و سپس سرکوب کردند و سپس مانند تمامی نيروهای نظامی فاتح ، از غنايم جنگی و جزيه ، به تامين نيازهای مادی خود پرداختند .

در صورت عدم تامين نياز مادی نيروی نظامی حکومت خلفا رو به زوال بود :

در صورتی که سرمايه نظامی خلفا تامين نمی شد ، خود به خود پايه های حکومت ايشان سست می گرديد و امير مومنان نيز می توانست با استفاده از سرمايه فراوان فدک ، دل های مردمان تازه مسلمان را به سوی خويش جلب کند و دوباره خلافت را به دست بگيرد .

آيا حضرت فاطمه زهرا براي امری مادی در باز پس گرفتن فدک تلاش كردند؟

مگر فاطمه زهرا (س) دنيا طلب بود که به دنبال فدک رفت ؟

پاسخ :

هدف جلوگيری از سوء استفاده های خلفا بود :

قطعا فاطمه زهرا (س) زاهدترين بانوی سراسر تاريخ است و در بی اعتنايي به دنيا نمونه تمام مردان و زنان ؛ اما اين بدان معنی نيست که سرمايه خويش را در اختيار ظالمان قرار دهد تا از آن سوء استفاده کنند .

همانطور که در پاسخ به سوال قبل و از کلام خود عمر ، مشخص گرديد ، ابوبکر و عمر به خاطر غاصب بودن خويش برای تامين نياز های خويش از راه نظامی وارد عمل می شدند ؛ و برای تامين نيروی نظامی احتياج به سرمايه داشتند ؛ به همين سبب فدک را غصب کردند و فاطمه زهرا (س) که ديدند فدک سرمايه فدک که زمانی مايه هدايت و آسايش مردم بود ، اکنون سبب گمراهی مردمان می شود ، به نزد ابوبکر رفته و فدک را طلب کردند .

امير مومنان می توانست با سرمایه فدک حکومت را به دست بگیرد :

همانطور که در تاريخ در بحث جنگ حنين آمده است ، رسول خدا (ص) مقدار زيادی از غنائم جنگ را به سران تازه مسلمان قريش داد که با شمشير اسلام آورده بودند تا بتواند قلب ايشان را به سوی خويش جلب نمايد .

در صورتی که سرمايه نظامی خلفا تامين نمی شد ، خود به خود پايه های حکومت ايشان سست می گرديد و امير مومنان نيز می توانست با استفاده از سرمايه فراوان فدک ، دل های مردمان تازه مسلمان را به سوی خويش جلب کند و دوباره خلافت را به دست بگيرد .

اگر عمر غاصب بود پس چرا در زمان حکومتش فدک را باز گرداند ؟

اگر ادعا می کنيد که فدک را غصب کردند ؛ پس چرا در زمان خلافت عمر ، وی آن را به علی و عباس بازگرداند ؟

پاسخ :

وقتی علت غصب فدک مشخص گرديد ، خود به خود علت بازگرداندن آن نيز مشخص می شود ؛ وقتی که نيازهای مادی خلفا از طريق گرفتن غنائم و جزيه از ديگر بلاد و اقوام تامين گرديد ، و نيز وقتی که فدک ديگر کاربرد سابق خويش را از دست داد و از صورت يک ملک شخصی (که به هر نحو خواست می توانست از آن استفاده کند) خارج شده و به صورت يک مال وقفی برای عموم نيازهای حکومت در آمد ، ديگر خليفه به آن احتياجی نداشته و می داند که دادن آن به علی و عباس مشکلی برای وی ايجاد نخواهد کرد ؛ به همين سبب آن را با اين شرط برگرداند که طبق نظر عمر و ابوبکر اداره شود .

چرا ابوبکر سند آزادی فدک را نوشت اما عمر را نيز مطلع کرد ؟

همانطور که در روايت حلبی از سبط ابن جوزی نقل شد ، عمر خود در نزد ابوبکر حاضر شد و نامه را ديد .

چرا حضرت علي (ع) هنگام خلافتش فدك را پس نگرفت؟

در روايتی که  در کتاب شريف کافی آمده است خود امير مومنان به اين مطلب اشاره کرده اند ؛ ما اين روايت را در سايت در ضمن مبحث ديگری قرار داده بوديم ؛ می توانيد در آدرس ذيل از روايت بهره مند شويد :

https://b2n.ir/927837

مگر خود شيعيان ، شبيه روايت «نحن معاشر الانبياء...» را نقل نکرده اند ؟

مگر شيعيان در اصول کافی روايتی شبيه روايت ابوبکر در مورد عدم ارث انبيا نقل نکرده اند ؟ در اصول کافی آمده است :

عن أبي عبد اللّه (عليه السلام) قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) : "وإنّ العلماء ورثة الأنبياء، إنّ الأنبياء لم يورّثوا ديناراً ولا درهماً ولكنْ ورَّثوا العلم، فمن أخذ منه أخذ بحظّ وافر

از امام صادق عليه السلام روايت است که فرمودند : رسول خدا (ص) فرموده اند بدرستيکه علما وارثان انبيا هستند ؛ و بدرستيکه انبيا درهم و ديناری باقی نگذاشتند ؛ و فقط علم را از خويش برجای گذاشتند ؛ هرکس از آن (علم) چيزی بگيرد بهره فراوان برده است .

الكافي ج 1 ص 34 ح 1 باب ثواب العالم والمتعلم

پاسخ :

شاعر پارسی گوی چه نيکو سروده است که :

ميراث پدر خواهی رو علم پدر آموز **** کين مال پدر خرج توان کرد به يک روز

اين روايت در مقام بيان حکم فقهی ارث انبيا نيست:

اين روايت در مقام ارتباط انبيا با وارثان خويش (و بيان حکم فقهی ارث) نيست ، زيرا روايات فريقين شهادت می دهد که انبيا ارث مادی داشته اند .

اگر مقصود روايت ارث شرعی بود بايد می گفت «فقرا وارثان انبيا هستند نه علما» :

 اگر اين روايت می خواست حکم فقهی - آنچه اهل سنت ادعای آن را دارند - را بيان نمايد بايد می گفت : بدرستيکه فقرا و نيازمندان وارثان انبيا هستند ؛ نه اينکه بگويد علما وارثان انبيايند .

روايت می خواهد مقام ارتباط انبيا و علما را بيان کند :

اين روايت در مقام بيان ارتباط انبيا و علما است و اينکه وارثان حقيقی ، ايشان هستند ، نه کسانی که ارث مادی برده اند .

روايت می خواهد بيان کند که انبيا برای تعليم علم آمده اند نه جمع مال :

روايت می خواهد بگويد که انبيا برای اين نيامدند که اموال و درهم و دينار جمع کنند تا بعد از مردن مانند ساير مردم آن را به ورثه خويش بدهند ؛ بلکه آمدند تا مردم را به علم و حکمت آراسته نمايند و تمامی تلاش ايشان تزکيه نفوس و تعليم علم بوده است ؛ «که هرکس از آن (علم) چيزی بگيرد بهره فراوان برده است»

بنا بر اين روايت منافاتی ندارد با اينکه رسولان در هنگام وفات خويش مانند ساير مردم وسائل مورد نياز خويش را نيز در خانه نداشته باشند و خانه ای بدون هيچ وسيله تحويل مردم بدهند !!!

روايت می خواهد نشان دهد که کسی که ادعای ارث دارد بايد زاهد بوده و علم فراوان داشته باشد :

قطعا اين روايت و امثال آن ، اشاره ای واضح دارد به اين نکته که اگر کسی خواست ادعای نزديکی با يکی از انبيا را نمايد بايد در زهد و علم مانند وی باشد ؛ و قطعا جانشين هر پيامبری و خليفه بعد از وی نزديکترين فرد به آن پيامبر خواهد بود .

اين روايت به خوبی بيانگر حالت ناپسند گروهی از بزرگان صحابه رسول خدا (ص) دارد که بعد از مردن آنقدر اموال داشتند که نمی شد آن را به حساب آورد ؛ مانند طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و...

صورت اموال صحابه در هنگام مردن :
 1- طلحه :

إنّه قتل طلحة وفي يد خازنه ألف ألف درهم ومئتا ألف درهم، وقوّمت أُصوله وعقاره ثلاثين ألف ألف درهم... وأعجب ما مرّ بي قول ابن الجوزي في كلام له على حديث قال: وقد خلّف طلحة ثلاثمئة حمل من الذهب

وی کشته شد در حاليکه در دست حساب دار وی دو ميليون و دويست هزار درهم بود ؛ و ساختمان ها و باغات وی سی ميليون درهم قيمت داشت ؛  و از اين عجيب تر کلام ابن جوزی است که می گويد طلحه سيصد بار شتر طلا بر جای گذاشت!!!

سير اعلام النبلاء ج 1 ص 39

2- زبير :

 قال ابن قتيبة: حدّثنا محمّد بن عتبة، حدّثنا أبو أُسامة، عن هشام، عن أبيه: إنّ الزبير ترك من العروض خمسين ألف ألف درهم، ومن العين خمسين ألف ألف درهم. كذا هذه الرواية.  وقال ابن عيينة عن هشام عن أبيه قال: اقتسم مال الزبير على أربعين ألف ألف

زبير فرع اموال وی پنجاه ميليون درهم و اصل اموال وی نيز پنجاه ميليون درهم بود ... مال نقد زبير که قسمت شد چهل ميليون درهم بود !!!

 سير اعلام النبلاء ج 1 ص 65

3- عبد الرحمن بن عوف :

احمد بن حنبل با سند صحيح روايت می کند :

 عن شقيق، قال: دخل عبد الرحمن على أُمّ سلمة فقال: يا أُمّ المؤمنين، إنّي أخشى أنْ أكون قد هلكت، إنّي من أكثر قريش مالاً، بعت أرضاً لي بأربعين ألف دينار. قالت: يا بني، أنفق، فإنّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم يقول: إنّ من أصحابي من لن يراني بعد أنْ أُفارقه

عبد الرحمن بن عوف بن نزد ام سلمة آمد و گفت : ای مادر مومنين می ترسم هلاک شوم ؛ زيرا من از تمامی قريش بيشتر مال دارم (حتی از طلحه و زبير که گذشت) ؛ يکی از زمين های خويش را چهل هزار دينار طلا فروختم (چهل ميليون درهم) .

ام سلمه فرمود : ای فرزند ، انفاق نما ؛ زيرا از رسول خدا (ص) شنيدم که می فرمود : در بين اصحاب من کسانی هستند که بعد از مردن من ديگر مرا نخواهد ديد !!!

 مسند أحمد بسند صحيح ج6 ص 317

آری ؛ اينان هدف اصلی روايت هستند که می گويد به جای عمل به علمی که از رسول خدا (ص) آموختند به دنيا طلبی مشغول شدند .

 

 

دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.


پربازدیدترین مقالات

آخرین مقالات سایت .